نام: جلال آل احمدزادروز: ۱۱ آذر ۱۳۰۲ - تهراندرگذشت: ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ (۴۵ سال) - اَسالِم، گیلانآرامگاه: شهر ری،مسجد فیروزآبادی در شهر ریملیت: ایرانیپیشه: نویسنده، منتقد، دبیرهمسر: سیمین دانشورجلال در سال 1302 در محله سید نصرالدین از مجلههای قدیمی شهر تهران در خانوادهای روحانی و اصالتا اهل طالقان به دنیا آمد. كودكی وی در محیطی كاملا مذهبی گذشت. پدر جلال تمام سعی خود را بكار بست تا از او جانشینی برای خود پرورش دهد.اما كوششهای پدر در تربیت مذهبی كودك به ناكامی انجامید و پس از پایان یافتن دوره تابستان جلال روانه بازار كار شد تا حداقل حرفهای برای گذران زندگی خود بیاموزد. جلال روزها به كارهایی چون ساعتسازی، سیمكشی برق، چرم فروشی و ... میپرداخت و شبها دور از چشم پدر در كلاسهای شبانه مدرسه «درالفنون» به تحصیل خود ادامه میداد. دوران دبیرستان او نیز مصادف با جنگ دوم جهانی بود. در همین دوران پدر به دلیل حضور برادر بزرگتر جلال در نجف، شرایط را برای اجرای خواست قلبی خود فراهم دید و بار دیگر فرزند جوان خود را روانه نجف كرد تا به تحصیل علوم حوزوی بپردازد. اما جلال بیشتر از دو ماه زندگی با برادر را تاب نیاورد و به ایران بازگشت. پس از بازگشت از نجف در سال 1322 وارد دانشسرای عالی شد و در سال 1325 در رشته ادبیات فارغالتحصیل شد. جلال در سال 1324 با چاپ داستان «زیارت» در مجله سخن به دنیای نو
برچسب:
نویسنده: هستی احمدی
مخبر- مجتبی گلستانی: چرا در روزی که همه از تولد جلال آلاحمد مینویسند، من دوست دارم از مرگ او یاد کنم؟ از آلاحمد جوانمرگ که در چهلوشش سالگی، و چنان جوانمرگ که برای بسیاری باورکردنی نبود که مردی ـ آنچنانکه احمد شاملو گفت ـ «با چشمانی از سؤال و عسل/ و رخساری برتافته از حقیقت و باد» اصلاً به مردن تن داده و تسلیم شده باشد، چه رسد به اینکه به مرگ طبیعی رفته باشد و ساواک را عامل مرگ او دانستند. زندهیاد دانشور تا زنده بود، با همان روایت سیگار و نوشابه، مرگ نابهنگام ـ یا همان مرگ مشکوک ـ آلاحمد را کتمان میکرد؛ اما بودند و هستند کسانی همچون شمس آلاحمد که تا واپسین روزهای زندگی همچنان از «شهادت» او به دست ساواک سخن میگفتند. شاید بهتر باشد که گرهگشایی از نحوه درگذشت ـ شاید مشکوک ـ آلاحمد را به تاریخنگاران و زندگینامهنویسان واگذار کنیم؛ اما «نحوه درگذشت آلاحمد» همچنان از منظر دیگری هم باید گرهگشایی شود: چرا آلاحمد جوانمرگ شد؟ راوی «سنگی بر گوری» از برادر دوست نقاش خود چنین یاد میکند: «جوانی برومند با قلمی خوش، و آیندهای. جوانمرگ به تمام معنی» و از این جوانمرگی نتیجه میگیرد که «اینجاهاست که دیگر تصادف و سرنوشت هم مفرّی نیست. و واقعیت هم بیمعنی میشود»؛ و چه شگفتانگیز است که این عبارات در مورد مرگ شخص آلاحمد نیز صدق میکند که به نوعی باید گفت که راوی داستان بلند
برچسب:
نویسنده: هستی احمدی
برچسب:
نویسنده: هستی احمدی
نوشته های والا و با ارزش اندیشه ها و خیال ها را به بهترین و عالی ترین وجه بیان می کند. در این مقوله ادبیات به هنر ادبیات یعنی ادبیات تخیلی و بیان اندیشه های والا مربوط که این اصطلاح مد نظر ما است و معنای واقعی ادبیات است .
بشر از دو هزار سال پیش
برچسب:
نویسنده: هستی احمدی
شعر «به کجا چنین شتابان» محمدرضا شفیعی کدکنی در مراسمی با حضور وی روی یکی از دیوارهای شهر لیدن هلند حک شد.
شهر لیدن هلند روز پنجشنبه ۱۴ خرداد میزبان محمدرضا شفیعی کدکنی، استاد دانشگاه، پژوهشگر و شاعر ایرانی بود و در حضور او یکی از شعرها
برچسب:
نویسنده: هستی احمدی